تبليغاتX
سینا

پس از ارتحال امام خمینی (ره) بسیاری از صاحب نظران درباره شخصیت سیاسی، علمی و فرهنگی ایشان اظهارنظركردند.محور این اظهارنظرها تبیین و تمجید جایگاه امام و تأثیرگذاری ایشان در معادلات جهانی بود. مرحوم دكتر كلیم صدیقی در این نوشته براین اعتقاد است كه امام خمینی موازنه ای جدید میان تاریخ و الهیات برقراركرد.كلیم صدیقی مؤسس پارلمان مسلمانان در انگلیس است.این مقاله به مناسبت هفتمین سالگرد ارتحال امام(ره) نگاشته شده بود.

ه نظر من هنوز باید ابعاد معنوی و فكری عظیمی را كه در اندیشه و اجتهاد امام خمینی(ره) وجود دارد، مورد بررسی و تعمق قرار دهیم.حتی می خواستم پیشنهاد كنم تا مؤسسه ای تحقیقاتی برای مطالعه دستاوردهای امام خمینی دایر شود.اما در طول این چند سال متوجه شدم كه برادرانمان در ایران خود پیش از آنكه ما چنین پیشنهادهایی بدهیم، دست به كار شده اند و یا كار را به اتمام رسانده اند.با این همه، ما باید وظیفه خود را كه رواج و نشر پیام امام به تمام امت اسلامی است، به سرعت دنبال كنیم.حوزه ای كه امام در آن بزرگ ترین سهم خود را ایفا كرد، مربوط به فهم ما از حركت تاریخ است.
امام، خود، محصول جریانات تاریخی بود كه دیرزمانی پیش از وی آغاز شده بود.من با كمك تعدادی از محققان شیعی، توانستم ریشه های فكری امام خمینی (ره) را تا علامه حلی دنبال كنم.ابواب اجتهاد كه تنها ۲۰۰ سال قبل توسط علم اصول باز شده بود، امام را قادر ساخت تا دولتی اسلامی را در سال ۱۹۷۹ بنا نهد.
بی شك، امام خمینی دریافته بود كه الهیات[سنتی] سد راه حركت تاریخ شده است.وی موازنه ای جدید میان تاریخ و الهیات برقرار كرد.در ادبیات اسلامی همه مكاتب فكری، تاریخ و الهیات با یكدیگر ممزوج شدند.مسلمانان نوشتن تاریخ به عنوان الهیات را بسط داده بودند.این دو باید از یكدیگر جدا می شدند، به خصوص در مكتب فكری شیعه كه غیبت امام دوازدهم(ع) دستاویزی برای دوری گزیدن از حركت تاریخ بود. به عبارتی، تمام اجتهادات منبعث از علم اصول، طی ۲۰۰ سال در باب رهاسازی تاریخ از سد الهیات بود.امام خمینی درست زمانی فرارسید كه تاریخ، آماده آخرین یورش، به شیوه های سركش خود بود.
امام خمینی تاریخ را به آرامی از عرصه الهیات خارج ساخت.آخرین وصایای امام، اثركلانی است راجع به موقعیتش در مكتب فكری شیعه و نیز شاهكاری است از بیاناتش درباره تاریخ كه تمام مكاتب فكری اسلام را به یكدیگر پیوند می دهد.

 

ناتوانی در مقایسه واقعیتها با اهداف مطلوب و معهود، به تنزل اخلاق و تمهید حاكمیت ستمگران منجر می شود.تاریخ مملو از تحقیر كسانی است كه بیش ازحد به این گونه خود فریبی پرداخته اند.بخش اعظمی از رفتار سیاستمداران جدید از این نوع است.بوروكراسی جز خود توجیهی و صیانت نفس هیچ فایده ای دربرنداشته است.
با گذشت زمان، تاریخ، نمایه ای از اعوجاج و نیمه حقایق را آشكار می سازد و آنها را به واقعیاتی انكارناپذیر بدل می كند.
امام خمینی (ره) این ویژگی های جدایی ناپذیر تاریخ را فهمیده بود.اما حتی طی این دوره كوتاه پس از انقلاب اسلامی، این الگوی حركت تاریخی می تواند ریشه یابی و فهمیده شود.
هر تلاشی برای پنهان شدن در پشت الهیات، یا بازنویسی آن به شكلی كه با واقعیات ناخوشایند همخوان شود، كوتاه ترین طریق ممكن برای تخریب میراث امام خمینی است.هنگامی كه امام درسال ۱۹۸۸ چاره ای جز پذیرش آتش بس در جنگ با عراق نداشت، آن را نوشیدن جام زهر نامید.اما هیچ گاه با تمسك به دستاویزهای دینی از این تصمیم دفاع نكرد.این همان تقوای منحصر بفرد است.شجاعتی كه شخص مسئولیت اعمال خود را بر عهده بگیرد، جزیی از تقوا است یا باید باشد.
در چشم من، امام خمینی(ره) تمامی مفهوم تقوا را تغییر داد.تقوا، ویژگی اصلی رهبری، دولت و سیاست است.این بدان معنی است كه صلاحیت، بخشی از تقواست.انسان بی صلاحیت نیز می تواند متقی باشد، اگر حدود تقوایش را بداند،اما تلاش و اصرار بر اجرای نقشی فراتر از صلاحیت، ویژگی امام بود.
امام خمینی در این موارد قاطع و مصالحه ناپذیر بود. امام خمینی، همچنین فهمید كه حركت تاریخ باید با «امت اسلامی» یكپارچه شود.هرچیزی كه امت را چندپارچه كند یا مانعی بر سر یكپارچگی باشد، از نظر اسلام مطرود است.امام زمینه مشتركی برای تعریف مجدد مفهوم «امت اسلامی» ، به خصوص در مبارزه جهانی با قدرت ها و عمال كفر، بنا نمود.بسیاری از سخنان و پیام های سالانه وی به حجاج، در تعقیب این هدف ایراد می شد.او حج را مجال مناسبی برای افشای نفاق در امت می دانست.نه اعتقاد وی حج تنها به عنوان عبادت كافی نبود.حج ابزار قدرتمندی برای نشان دادن قدرت اسلام بود.
به همین علت او حج و آزادسازی قدس را محور اندیشه هایش قرار داد.این دو، اصولی هستند كه دولت اسلامی نمی تواند از طریق دیپلماتیك به مذاكره در باب آنها بپردازد.این ها موضوع مذاكرات دیپلماسی نمی توانند باشند.امام خمینی، جایگاه جهاد را به رأس وظایف امت اسلامی بازگرداند.امام خمینی، اقیانوس بیكران فهم اسلام در كلیت آن است.هر تلاشی برای منحصر ساختن وی به ایران یا یكی از مكاتب فكری اسلام ، جفای بزرگی در حق وی، اسلام و شاید ایران باشد

 

+ نوشته شده توسط سارا رضایی در و ساعت |

 

بسم الله الرحمن الرحيم

و به نستعين

"ولكل وجهة هوموليها فاستبقوا الخيرات" (سوره بقره آيه 148.)

"هر كسى را راهى است‏به سوى حق كه بدان راه يابد پس بشتابيد به خيرات".

آن پير يگانه و مراد جانانه به لحاظ جوانب شخصيت‏بى همتاى خود، ابعاد گوناگون داشت كه عرفان جنبه‏اى از آن است و در اين مقوله نيز داراى ابعاد بسيارى است كه شناخت آنها مستلزم شناخت كلى از شاخصهاى والاى، منش فرازمند اوست، چرا كه درك كليت مقدمه درك جزئيات هر پديده‏اى است و كليتى از موجود در ذهن متبادر نشود، جزئيات كه ملازم آن كليت است ادراك نگردد.

و اما چگونه بحرى در كوزه گنجد، و چگونه اوراق كتابى كه عالم و آدم را در خويش جاى دهد در پاره ورقى مندرج گردد. چرا كه "وجود هرچه بسيطتر و به وحدت نزديكتر باشد، كثرات را شاملتر و احاطه‏اش بر اشياى متضاد تمامتر خواهد بود." (1) و شناخت عارف كامل كه مظهر تعيين مشيئت‏حق باشد به تحقيق و كماهو حقه در لفظ و كلام، جايگير نيست، "زيرا عبارتها كوتاه است و اشارتها ناتوان و بيانها نارسا است" (2) .

يك دهان خواهم به پهناى فلك تا بگويم شرح آن رشك ملك (3)

لكن بهره گيرى از هر عظمتى بقدر استطاعت پسنديده اهل نظر است كه:

"مالايدرك كله لايترك كله".

آب دريا را اگر نتوان كشيد هم بقدر تشنگى بايد چشيد (4)

و خود حكايتى محيرالعقول است كه هرچه از اين دريا بنوشى كه تخفيف عطش را اعث‏شود، تشنگى مضاعف را سبب گردد. كه اين خود، نشان جاذبه آن نور كامل در شب ظلمانى است كه سالك را نشانه جستجو است و بارقه‏اى از جلوه هاى جمال كه عاشق شيدا را به صدگونه شيداتر مى‏سازد.

بازگرديم به جرعه نوشى از ميناى مستى بخش عرفان عملى امام (س) و نقشى از مباحث كلى در اين باب. كه البته بررسى تحليلى پيرامون جنبه هاى متفاوت آن فرصتها مى‏طلبد به اميد آنكه به يارى حق با استفاده از هر فرصتى، بخشى در حد توان نمايانده شود.

اگر ساقى از آن جامى كه بر عشاق افشاند، بيفشاند به مستى از رخ او پرده برگيرم (5) .

آن وجودى كه مقدر است‏حجت‏خدا را به عيان در هر عصر و زمانى بر خلق پديدار سازد بايد كه فطرت خود را از آلايشها منزه دارد و طى طريق به سنت انبياى عظام بالاخص ذات مقدس نبى اكرم - صلى الله عليه وآله - نمايد: "هر سالكى را بايد كه حال در او پيدا شود، وليكن بايد كه در حال نماند و از اين مقام ترقى كند به مقام حكمت الهى و دائم از حق طلب كند." (6)

 

حضرت امام (س) پيوسته در طلب بود و در راه وصول به وجنات حق به شيوه اهل نظر عمرى در سعى و تلاش سپرى كرد و آنچنان كه از تاريخ مراحل عمر آن حضرت مستفاد مى‏گردد، دقيقه‏اى از كشف دقايق علم و معرفت فروگذار نكرد تا عشق روى نمود و افراط عشق او را به درك مسئوليتى عظيم متوجه ساخت و عشق به انسان پس از وصول به محبت و عشق حق تعالى به آن وجود پاك محول گرديد، كه: "طلب از مطلوب خيزد نه از طالب" (7) و پس از آنكه مطلوب عالم امكان او را به راهبرى خلق اشارت كرد از سر جان برخاست و راست قامت و آراسته بلايا را به جان خريدار شد كه: "در جهان، حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداكاريها و جان نثاريها و محروميتها مناسب حجم بزرگى مقصد و ارزشمندى و علو رتبه آن است" (8)

پس، نگريستن و والانگريستن به مصايب انسان و جستجوى راه نجات دستمايه‏اى شد كه برخيزد و چراغ برگيرد و راه از چاه بنمايد كه تجلى حق در آيينه ذات او، به طور طبيعى عرصه بروز و ظهور و دلالت‏به عوالم نجات انسان را ممكن ساخت زيرا: "هرچيز كه تجلى حق در آينه ذات او تمامتر باشد، دلالتش به عالم غيب بيشتر خواهد بود" (9)

پس بدين گونه علم نظرى ميدان عمل يافت و اهل ايمان را در زندگى مادى راهى فراپيش آورد كه نتيجه آن تامين زمينه مناسب براى راهيابى به زندگى معنوى باشد و دليل عالم غيب گردد.

اين است كه عرفان امام از بعد نظرى، ابعاد عملى مى‏يابد و سير و سلوك در عوالم و ملكوت سبب مى‏شود كه از افلاك به خاك بازگردد و دارندگان ايمان را از قيود غير الهى برهاند و به قوانين الهى بازگرداند و بيراهه رفتگان را به راه آرد تا بتوان با تبلور اسلام ناب محمدى عرصه زندگى خاكى و سكوى پرواز را براى جهش به معارج معنوى آماده ساخت.

براى رسيدن بدين منظور، به قدرت نياز بود زيرا كه قدرت وسيله‏اى براى ثبيت‏حقانيت و استقرار نظام حق است و تنها قدرتى كه مى‏تواند حقانيت‏حق را در عوالم انسانى تحقق بخشد، قدرتى است كه سررشته‏اش به ذات حق منتهى شود كه كامل و بى واسطه است زيرا: "قدرت از امهات صفات الهى است و يكى ازائمه سبعه است كه آنها عبارتند از، حيات و علم و اراده و قدرت و سمع و بصر و تكلم . . . و قدرت در اصطلاح حكيم عبارت از آن است كه فاعلى ذاتا به گونه اى باشد كه اگر خواست انجام دهد و اگر نخواست انجام ندهد" (10)

چنين است كه آن عارف كامل هيمنه جبروت، برگرفته از وصول به مدارج كمال را به زندگى سرزمينهاى اسلامى جارى كرد و عشق را از اعلا مرتبه امكان در عالم خاك سارى نمود تا زندگى راه فطرت را جستجو كند و مايه حيات اصيل انسانى در نظام اجتماعى شكل گيرد و تبعات ايمان در زواياى ارتباطهاى مادى متجلى گردد و آدمى حد خود را بشناسد و جوهر خود را دريابد كه آدم تجليگاه، قدرت حق است: "و وجود عالم بى آدم جسدى بود بى روح و جامى بى‏راح و آيينه‏اى صيقل ناكرده و آدم عين جلاى مرآت عالم است". (11)

فى الجمله، در اين فصل، جلوه‏اى از جلوات شيدايى و كمال آن پير كامل نمايانده شد كه ميل به يارى خلق عالم و مجرى داشتن عشق برخاسته از توجه به جمال مطلق بر انسان و تسلط هيمنه عشق بر سرنوشت جامعه از بسيارى محبت كه آن پير داشت‏به سالكان و مريدان خويش كه: "حصول هيمان از افراط عشق است و عشق افراط محبت و محبت اصل ايجاد عالم و حصول محبت از تجلياتى كه وارده است از حضرت جمال حق" . (12)

پس عارف كامل با نيروى عشق، خيرخواه بندگان حق است و پدرى دلسوز و رافع ستم از فرزندان كه سعى خود را به كار مى‏گيرد تا از محبت متقابل فرزندان در هت‏براندازى ظلم و استقرار حكومت عدل بهره گيرد و برنامه زندگى را براساس فطرت انسان و اوامر حضرت پروردگار چنان پى ريزى نمايد كه مايه آرامش و راحت جسم و جان و زمينه‏ساز حركت‏به سوى الله باشد.

مروى كنيم بر سير تحول و تكامل كه با واسطه آن پير يگانه در نظام زندگانى ملتى پديد آمده و با جريان طبيعى حيات پيوند دارد.

كارانه عشق در سير تحول و تكامل" حضرت امام خمينى - رضوان الله تعالى عليه - با سيره علمى و عملى خود از آغاز اذهان عوام و خواص را به تربيت نفس و تفكر و تامل در سرنوشت جامعه متوجه ساخت و در جريان زندگانى مبارزاتى خويش مستقيم و غيرمستقيم راههاى حركت‏به سوى اخلاق در زندگى را آموزش داد با روش مستقيم يعنى سخنرانيها و نوشته‏هاى عميق، مسلمانان بخصوص شيعيان را به تفكر واداشت تا بدانند كه در كجاى جهان و در كدام نقطه هستى ايستاده‏اند، دردها كدامند و درمانها را در كدام قاموس بايد جست؟

و با استفاده از روش غيرمستقيم، استقامت، شجاعت و شكست مرگ را در برابر اراده انسان، آموزش داد.

عشق به كمال مطلق كه پوچى و گذرايى زندگى مادى را مى‏نماياند و اسباب مادى را تنها وسيله‏اى براى راهيابى به شارع مستقيم به كار مى‏گيرد، بتدريج در اذهان پديد آمد و سرگردانيها و بهت و حيرتهاى ملت مظلومى كه زير بار تحقير سر فرو كرده بود در برخورد با اراده آهنين مردى از تبار عشق و سردار عاشقان راه به گستره محبت آورد و رفته رفته در ذهنيت كل جامعه، به سوى عاشقى گراييد تا آنجا كه همگان آن پير روشن ضمير را اسوه خود يافتند و فرمانش را به جان و دل خريدار آمدند.

در طى مراحل از خويش به خويش و از صورت به معنى و از ماده به ماورا، آموزشهاى اين معلم دين سرمشق جماعت‏شد.

ابتدا در پذيرش ستم نفس سركش جولانى يافت تا از چشمه‏هاى آلوده شهوات سيراب شود و اين مرحله تحقير مقام والاى انسانى بى نفس گرم پير، سرماى ياس بر جانها مستولى ساخت و نياز به بيدارگر را در ضمير پنهان شعله‏ور ساخت.

سپس ندايى در سكوت مرگبار رعشه‏اى بيدار كننده را در پى آورد و همگان سر برآوردند و نگاههاى مضطرب و ملتهب خود را به نور جمال منجى الهى خود جلا دادند، دوران خودسازى فرا رسيد، آموزش صبر و انتظار، تحمل صيقل دهنده آماده شدن براى انفجارى عظيم كار خود را كرد.

آنگاه نوبت آزمايش در دورانهاى و مراحل مختلف پديد آمد، عشق به صفاى زندگى و جاذبه حقيقت هستى به جاى خون در رگها جهيد و سوداى فراگير شيدايى كارآمد شد.

ما زاده عشقيم و پسرخوانده جاميم در مستى و جان بازى دلدار تماميم (13)

و كلام خدا در جانهاى شيفتگان روى نمود كه: "يا ايهاالانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه." (14) اى انسان البته با هر رنج و مشقت در راه رسيدن به خدا بكوش عاقبت‏به ملاقات پروردگارت نائل خواهى شد.

درياى متلاطم آدميان به تموج در آمد، عشق كارها نمودار ساخت، سرها به پاى معشوق حقيقى قربان شد، "عشق از اول سركش و خونى بود "شعار به عمل و شوق به مشاهده انجاميد و شهود جمال حق روى نمود، آغاز به انجامى هستى آفرين كشيد، لاله‏هاى جنون ملكوتى در پيشگاه حضرت ربوبى روييدن گرفت و جوانه هاى شيدايى سر زد و شكوفه‏هاى عطرآگين درخت دوستى پديد آمد.

"بعضى را مطلوب طالب پيش آمد و بعضى را به وقت كمرگ مطلوب روى نمود و بعضى هم در آن طلب مردند، در هوس اين در طلب مردن كارى بزرگ است". (15)

اين كه گفته شد، شبنمى از رخسار گلزار دوست و ديدارى از بيكرانگى جلوه‏هاى جمال اوست فصولى مشبع و جامع بايد كه شرح داده شود تا خطى از چهره رخشان او شايد كه نمودار گردد

 

+ نوشته شده توسط سارا رضایی در و ساعت |

 فریاد زدم

    تمام انسانیتم را 

                      با دانشم                 

                     عصاره جوانیم وعشقم

  برتخته ی سیاه کلاس

                                     با لبخند

       ونگفتم هرگز

              نیمه دیگر من

                            خسته ی

                           حسرت ومحرومیت

                                 اشک وشکست وحرمان

                                                  زخم زبان یاران 

           پشت دراست

                      ره ندارد به کلاس !

چون که باور کردم

          یک معلم هستم

               کار من سوختن وساختن است

                                   حاصل این همه ایثاروگذشتم

                                                                 انسان

+ نوشته شده توسط سارا رضایی در و ساعت |

دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.

در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...

 

مفهوم علم

ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.

1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه  « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، ‌دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه  Knowledge در انگليسي و Connaissance  در فرانسه معادل اين معنا علم اند.

 

2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.

ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل  مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
 

 معنای عالم با توجه به دو تعريف از علم

ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي  روشن است  كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه،‌ فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت  مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب  و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان  برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي  را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق،‌ تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي  و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط پيامبر (ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا  كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است  بخاطر آنكه او اول بار كتب  حكمت يوناني را  كه  ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
 

ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در  وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا  تمامی تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و  با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد. خداوند را مي خوانيم كه او  رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.

 

هنر معلمي:

معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:

اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5)

بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.

در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.

مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:

چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد              هزاران نقش بر لوح عدم زد

از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.

 

شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:

خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام» بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است.

به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:

معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.

 

داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:

بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:

قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن   شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70)

موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري نافرماني تو نمي کنم». گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.»

  

معلم در کلام امام خميني (ره):

نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.

تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.

 

معلم در سخنان مقام معظم رهبري:

دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند.

اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.

 

معلم در کلام استاد مطهري:

معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.

 

مقام معلم

 مي توان در سايه آموختن                          گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                             از معلم جان روشن يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                      چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است                    يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين

                                                                                        مرحوم استاد حسين شهريار       

+ نوشته شده توسط سارا رضایی در و ساعت |

<<بسم الله الرحمن الرحيم>>

پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: وقتي مي خواهي عيوب ديگران را ياد كني ، عيوب خويش را به ياد آور . (كنز العمال ، ج 3 ، ص 586)

در طول تاريخ اديان ، كمتر پيامبري وجود دارد كه مانند پيامبر اسلام (ص) تمام خصوصيات و جوانب زندگى ايشان به طور واضح و روشن ، بيان و ثبت ‏شده ‏باشد.

 

خداوند متعال در قرآن ‏با زيباترين عبارات و كامل ترين ‏بيانات ، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى ‏ترين صفات ستوده است و مى ‏فرمايد: « و اِنّك لَعلي خُلق عَظيم‏» ؛ ( قلم/4) " اي پيامبر! تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى. "

نيز مى ‏فرمايد: « محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم.» (فتح/29) محمد (ص) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.

محققان ، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏ محمد (ص) سخن گفته ‏اند.

اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق ، سيماى آن شخصيت ‏بى‏نظير و دُرّ يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته و به معرفى زندگى، مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.

در اين نوشتار برآنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت ‏پيامبر اكرم (ص) را از نگاه امام صادق عليه السلام بررسي كنيم .

تولد نور

امام صادق (ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم (ص) فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خويش آفريد. (1) همچنين امام صادق (ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم (ص) فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها ، زمين ، عرش و دريا را خلق كنم، نور تو و على را آفريدم... .»(2)

ثقة ‏الاسلام كلينى (ره) مى‏نويسد: امام صادق (ع) فرمود: « هنگام ولادت ‏حضرت رسول اكرم (ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر) بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏ مى‏بينم؟ ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه مشرق و مغرب را فرا گرفته است! در همين حال ، ابوطالب (ع) وارد شد و به ‏آن‏ها گفت: چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را گفت. ابوطالب به او گفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابوطالب گفت: از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد خواهد بود (3)

 

نام هاى پيامبر

كلبى ، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق (ع) از من ‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم (ص) ذكر شده است؟

گفتم: دو يا سه نام.

امام صادق (ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اكرم در قرآن‏ آمده است: "محمد ، احمد ، عبدالله، طه، يس ، نون ، مزمل ، مدثر ، رسول‏ و ذكر."

سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود و فرمودند:

«ذكر» يكى از نام‏هاى محمد (ص) است و ما (اهل ‏بيت) «اهل ذكر» هستيم. كلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن.

كلبى مى‏گويد: به خدا سوگند! از ابهت صادق آل محمد (ع‏) تمام‏ قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (4)

 

عظمت نام محمد صلي الله عليه و آله

جلوه نام محمد (ص) براى امام صادق (ع) به گونه ‏اى بود كه هر گاه ‏نام مبارك حضرت محمد (ص) به ميان مى‏آمد ، عظمت و كمال رسول ‏خدا (ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت ، كه رنگ چهره ‏اش دگرگون مى‏شد ، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيز ناآشنا مى‏نمود. (5)

امام صادق (ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏ به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق (ع) شرفياب ‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده ‏ام. عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: خدا او را براى تو مبارك گرداند. چه نامى براى او انتخاب‏ كرده‏ اى؟ گفتم: او را محمد ناميده ‏ام. امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد ( به احترام آن حضرت) صورت ‏مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‏ هاى مباركش به‏ زمين بخورد.

آن حضرت زيرلب گفت: محمد ، محمد ، محمد. سپس فرمود: جان خودم ، فرزندانم ، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا (ص) باد! او را دشنام مده! كتك نزن ، بدى به او نرسان ، بدان! در روى زمين‏ خانه اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد ، مگر اين كه آن ‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود. (6)

 

سيماى پيامبر اكرم (ص)

امام جعفر صادق (ع) فرمود: امام حسن (ع) از دايى‏اش ، «هند بن ابى‏هاله‏» (7) كه در توصيف چهره پيامبر (ص) مهارت داشت ، درخواست‏ نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران (ص) را براى وى توصيف ‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: « رسول خدا (ص) در ديده ‏ها با عظمت مى‏نمود و در سينه ‏ها محبتش وجود داشت . قامتش رسا ، مويش ‏نه پيچيده و نه افتاده ، رنگش سفيد و روشن ، پيشانيش گشاده ، ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده ، در وسط بينى برآمدگى ‏داشت ، ريشش انبوه ، سياهى چشمش شديد ، گونه هايش نرم و كم ‏گوشت ، دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏ رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد ، به طور عميق‏ به آن مى‏نگريست.  

 به مردم خيره نمى‏شد ، به هر كس مى‏رسيد سلام ‏مى‏كرد؛ همواره هادى و راهنماى مردم بود. براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود ، برترين مردم نزد وى كسى بود كه ، بيشتر مواسات و احسان و يارى ‏مردم نمايد... » (8)

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:« الذين ءاتينهم الكتب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقاً منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون.‏» (14) ؛ كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم ، او را همچون فرزندان خود مى‏شناسند ؛ (ولى) جمعى از آنان ، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.

امام صادق (ع) فرمود:«  يعرفونه كما يعرفون ابناءهم.»

 زيرا خداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد (ص) ، بعثت ، مهاجرت ، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«  محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم...»( فتح/29) ؛ محمد(ص) فرستاده خداست ؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آنها را در حال ‏ركوع و سجود مى‏بينى ، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين ، توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... .

امام صادق (ع) فرمود: اين ، صفت رسول خدا (ص) و اصحابش در تورات و انجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم (ص) را به رسالت مبعوث ‏نمود ، اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند ؛ اما نسبت ‏به او كفر ورزيدند ، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: « فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به...» ؛ ( بقره /89) هنگامى كه اين پيامبر نزد آنها آمد كه (از قبل) او را شناخته بودند ، به او كافر شدند. (9)

خداوند متعال در قرآن كريم ، در وصف پيامبر (ص) مى ‏فرمايد: « و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين»؛ ( انبياء/107) ما تو را جز براى رحمت جهانيان ‏نفرستاديم. قرآن نيز مى ‏فرمايد: « " اشداء علي الكفار رحماء بينهم» ؛ در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دو چگونه با هم جمع مى‏شوند؟

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‏ خدا (ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا ، او سرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر از محمد (ص) نيافريد. (10)

امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا (ص) را به ‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعد او را همراهى نمى‏كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل ، در چنين حالى ‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا، در جايى ‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و پيش از تو بشرى به آن ‏جا راه نيافته است (11)

معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: يك نفر يهودى خدمت رسول خدا (ص) رسيد و به دقت او را نگريست.

پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟  يهودى گفت: آيا تو برترى يا موسى بن عمران ؛ آن پيامبرى كه خدا با او تكلم ‏كرد و تورات را بر او نازل نمود و به وسيله عصايش ‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟

پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند، ولكن (در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم (ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه ‏كند، گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لي ‏» ؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.

خداوند نيز توبه ‏اش را پذيرفت. حضرت نوح (ع) وقتى از غرق شدن در دريا ترسيد گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني من الغرق» ؛ ‏خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏ مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.

حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:« اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني منها »؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس ‏نمود گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني ‏» ؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى ‏نمايم كه مرا ايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:« قلنا لا تخف انك انت الاعلي ‏» ( طه /68) نترس. مسلماً تو برترى.

اى يهودى ، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به ‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد ، ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.

اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى (ع) كه در ‏زمان خروجش ، عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏ سر او نماز مى‏خواند. (12)

سياستمدارى پيامبر(ص)

در عرف جهانى امروز« سياست ‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى ‏كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى ‏كنند، اما «سياست‏» در لغت ، به معناى « اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن» است . خداوند متعال پيامبر خاتم (ص) و جانشينان بر حق ايشان ، ائمه معصومين را از بهترين سياستمداران شمرده است . در« زيارت جامعه»، در وصف ائمه ‏عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: « وساسه العباد».

فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه به بعضى از اصحاب خويش فرمود: خداوند عز و جلّ  پيغمبرش را تربيت ‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:

« انك لعلي خلق عظيم ‏» ، تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين ‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به ‏عهده بگيرد، سپس فرمود: « ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا » (حشر/7)، آنچه را رسول خدا براى شما آورد ، بگيريد ، ( و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد ، خود دارى نماييد. رسول‏ خدا (ص) استوار ، موفق و مؤيد به روح القدس بود و نسبت‏ به سياست ‏و تدبير خلق ، هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏ شده بود... . (13)

 

زهد و وارستگى

حضرت محمد (ص) هرگز نسبت‏ به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان ‏نداد ، به آن توجهى نكرد. امام صادق (ع) مى‏فرمايد: روزى رسول خدا (ص) در حالى كه محزون‏ بود از منزل خارج شد فرشته ‏اى بر او نازل شد ، در حالى كه كليد گنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد (ص)، اين‏ كليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين كليدها را بگير و در گنج‏هاى زمين را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏ نما. بدون اين كه نزد من ذره‏اى از آنها كم شود.

پيامبر(ص) فرمود:« دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد. كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.» (14)

ابن سنان مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد ، در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن ‏حضرت اثر گذاشته بود ، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود ، كه بر گونه‏ هاى گلگونه‏ اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه ‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود ، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‏ ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و بر حرير و ديبا مى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!

پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آنها برتر و گرامى ‏تر هستم. من‏ كجا و دنيا كجا! مثال زودگذر بودن دنيا ، مثال شخصى است كه بر درختى سايه دار عبور مى‏كند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏ مى‏كند و وقتى سايه تمام شد ، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رها مى‏كند. (15)

به عنوان حسن ختام ، به ذكر خطبه‏ اى از آن حضرت در توصيف ‏پيامبر(ص) اكتفا مى‏كنيم.

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

« بردبارى ، وقار و مهربانى خدا سبب شد تا گناهان بزرگ و كارهاى‏ زشت مردم، مانع نشود كه دوست‏ ترين و شريف‏ ترين پيغمبرانش ، يعنى ‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم برگزيند.

محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت ‏اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان ‏كردند و حكيمان در وصفش انديشه نمودند. او پاكدامنى بى نظير، هاشمى نسبى بى مانند ، و بى مانندى از اهل مكه بود.

«حيا» صفت او بود و «سخاوت» طبيعتش ، به  متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏ شده بود. اوصاف خويشتن دارى‏هاى رسالت‏ بر او مهر شده بود تا آن ‏گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد و حكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى ، امت‏ پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تا پدر بزرگوارش ، عبدالله ، پدرى او را به پدر ديگر تحويل داد. ولادتش در بهترين طايفه ، گرامى‏ترين نواده (بنى‏هاشم) ، شريف‏ ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظ ترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.

خدا او را برگزيد ، پسنديد و انتخاب كرد ، سپس كليدهاى دانش و سرچشمه ‏هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت ‏بر بندگان و بهار جهانيان باشد.

خداوند كتابى را بر او نازل كرد ، كه بيان و توضيح هر چيزى در آن است و آن را به لغت عربى ، بدون هيچ انحرافى قرار داد ، به ‏اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد و معارف آن را روشن ساخت و با آن ، دينش را آشكار ساخت . واجباتى ‏را لازم شمرد ، حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد و مردم را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏ امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‏ هاى هدايت ‏به سوى خدا است.

رسول خدا (ص) رسالتش را تبليغ كرد ، ماموريتش را آشكار ساخت ، بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود ، به منزل رسانيد و به خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.

با برنامه‏ ها و انگيزه‏هايى كه براى مردم پى ريزى نمود و مناره‏هايى كه نشانه‏ هاى آن را برافراشت ، براى امتش خير خواهى كرد و آنها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق و به راه هدايت دلالت كرد ، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت ‏نسبت ‏به مردم دلسوز و مهربان بود.»(16)

+ نوشته شده توسط سارا رضایی در و ساعت |

    بسم الله النور

         میلاد با سعادت

            حضرت محمدمصطفی(ص) 

و 

حضرت امام جعفر صادق(ع)

موسس مذهب جعفری

برتمامی مسلمین جهان مبارک باد.

                   

+ نوشته شده توسط سارا رضایی در و ساعت |

5_8405230410_L600.jpg

اصلا تابلوئه که قضیه فناوری هسته ای ما اونقدر برای شیطان بزرگ هول انگیزه که حالا حالا ها نمی تونه از شوکش در بیاد. . . باز تابلوتره که اینا به چیزی کمتر از ذلت و حقارت ما راضی نمی شن. تو قران هم هست؛ اونجا که میفرماید : (( لن ترضی عنک الیهود و النصاری حتی تتبع ملتهم)) - یعنی یهود ونصاری از تو راضی نمی شن مگه اینکه تسلیم محض خواسته اونا بشی.-
حالا اینا یه طرف، دماغ سوختگی بوش پسر هم همون طرف.
اما نکته اینجاس که از قدیم گفتن کار را که کرد آنکه تمام کرد و اینهمه تلاش و مجاهدت که منجر شد یه از انحصار در آوردن این تکنولوژی حیاطی از دست چند جانی بین المللی ، برگ برنده و فرصتی است طلائی، برای خرد کردن هیمنه پوشالی استکبار. و صد البته واضح است که اردوی غرب هر آنچه در چنته دارد برای به زانو در آوردن این عزم پولادین ، صرف خواهد کرد. و البته حافظه تاریخی استکبار بیاد دارد که بارها و بارها از اسلام انقلابی شیعه و ملت سترگ این مرز و بوم سیلی ها خورده است.
برگ برنده زمان که دست آخر بنفع ملت غیور ایرن ورق خورد، این بار هم مشتی محکم خواهد شد بر دهان یاوه های پوچ گاوچران پوچ مغز تگزاسی...
نصر من الله و فتح قریب
یا علی مدد

 

+ نوشته شده توسط سارا رضایی در و ساعت |

پاره‌ای از راهبرد های کلان دولت نهم به شرح ذیل است:

  • ارزش‌ها: کسب رضای الهی از طریق عدالت گستری، مهرورزی، خدمت به بندگان خدا و پیشرفت و تعالی مادی و معنوی کشور
  • آرمان: فراهم کردن زمینه‌های برپایی حکومت عادلانهٔ جهانی از طریق احیای مجدد تمدن اسلامی
  • هدف بنیادین: توسعهٔ عدالت محوری اقامه قسط توأم با مهرورزی، خدمت و تعالی و پیشرفت
  • رسالت: برقراری امنیت و تعالی جامعه و آحاد آن در ابعاد مختلف
  • راهبرد کلان: بسط عدالت و توسعه و تعالی همه جانبه و درون‌زا مبتنی بر اسلام ناب محمدی (ص) (متناسب با مقتضیات عصر کنونی) و به کارگیری علوم و فنون پیشرفته برای تحقق عدالت و ارتقاء سلامت و رفاه اجتماع
  • راهبرد فرهنگی: اعتلای فرهنگ عمومی، کرامت انسانی و آزادی‌های مشروع، صداقت در گفتار، سلامت در عمل، امانت‌داری، وفای به عهد و ایثار و توسعهٔ سایر ارزشهای اسلامی و پاسخگویی به مردم
  • راهبرد اجتماعی: اعتلا و ارتقای عمومی سطح سلامت و توانمندی‌ها و دسترسی برابر به فرصت‌ها، ایجاد اشتغال و تأمین اجتماعی برای آحاد مردم
  • راهبرد سیاسی: حفظ استقلال همه جانبهٔ کشور و تعامل بین‌المللی برمبنای عدالت، صلح وعزت برای همه و مبارزه با بی‌عدالتی، تبعیض، ناامنی و تحقیر ملت‌ها و جنگ‌افروزی
  • راهبرد علمی و فناوری: تولید علم، بومی‌کردن علوم برمبنای فرهنگ ملی و استفاده از علوم و فنون و تحقیقات سایر کشورها
  • راهبرد اقتصادی: خوداتکایی در تولید، فعال نمودن ظرفیت‌های اقتصادی، تولید برای صادرات، توزیع عادلانهٔ ثروت، ایجاد اشتغال، محرومیت‌زدایی، رفع تبعیض، ارتقاء قدرت خرید مردم و رفاه اجتماعی
  • راهبرد اداری: سپردن کارهایی که مردم آمادگی انجام آنرا دارند به آنها و اعمال حاکمیت و نظارت توسط دولت، رجحان بخش‌های تعاونی و خصوصی برای فعالیت‌های تصدی‌گری نسبت به بخش دولتی، روان سازی چرخش امور، مبارزه با فساد وتبعیض و رشوه‌خواری، توسعهٔ اختیارات استانی
  • راهبرد آموزشی: شکوفایی استعدادهای فطری درسایهٔ تربیت دینی، تقویت روحیه نشاط و امید با طراحی نظام یکپارچهٔ آموزشی
  • راهبرد حقوقی: تقدم حقوق عمومی به حقوق خواص و حاکمیت حقوق عادلانهٔ اسلامی
  • راهبرد دفاعی: حفظ آمادگی‌های رزمی، لجستیکی ، علمی و فنی برای مقابله با تهدیدات، توسعه فن‌آوری‌های لازم با نگاه به تولید داخلی و استفاده از تجهیزات پیشرفته و مشارکت نیروهای مسلح در سازندگی کشور در زمان صلح
  • راهبرد امنیتی: حضور مردم در صحنه‌های سرنوشت‌ساز و تقویت پشتوانهٔ مردمی نظام با بسط عدالت و خدمت‌رسانی، ایجاد اشتغال، تقویت پایه‌های علمی و اقتصادی و ارتقای توان دفاعی کشور
  • راهبرد بودجه‌ای: کاهش مخارج جاری دولت و تخصیص درآمد نفت به سرمایه‌گذاری، رفع محرومیت‌ها وتبعیض‌ها و اتمام طرح‌های عمرانی نیمه تمام، جلوگیری از اسراف و ایجاد دولت کم‌هزینه و پرفایده

امید آنکه برنامهٔ دولت نهم تلاشی مؤثر برای دستیابی به اهداف چشم‌انداز بیست ساله باشد.

 

+ نوشته شده توسط سارا رضایی در و ساعت |

عدالت محوري دراهداف کلان و جهت‌گیری‌های راهبردی

در

 برنامه دولت رئيس جمهور محبوب دكتر احمدي نژاد

رييس جمهوري اسلامي ايران، عدالت را ركن اصلي برپايي جامعه اسلامي دانست و افزود: بدون عدالت ، حاكميت اسلام مفهوم پيدا نمي‌كند و آنچه حاكميت اسلامي را تصمين مي‌كند، تحقق عدالت است.

به گزارش خبرنگار سياسي ايرنا، محمود احمدي نژاد كه شامگاه چهارشنبه در تالار اجتماعات سازمان فني حرفه‌اي ايلام در جمع منتخبين استان ايلام ، سخن مي‌گفت ، افزود: امروز دولت پرچم عدالت را برافراشته و تلاش مي‌كند تا حدتوان عدالت را در كشور اجرا كند.

احمدي نژاد با تاكيد بر اينكه عدالت برخورداري همه نقاط كشوراز امكانات يكسان و فرصت دادن به همه اقشار جامعه براي بروز شايستگي‌ها و توانايي هايشان است ، تاكيد كرد: دولت برخواسته از اراده ملت، مصمم است كه با اين روش عمل كند.

رييس جمهوري با اشاره به اينكه اجراي عدالت، سخت‌ترين مرحله برپايي حكومت علوي و جامعه اسلامي است، اظهار داشت: برقراري و اجراي عدالت را اول بايد از خودمان آغاز كنيم ، اگر كسي نتواند عدالت را مورد خودش اجرا كند نخواهد توانست كه در جامعه مجري عدالت باشد.

احمدي نژاد با تاكيد بر اينكه عدالت بايد به فرهنگ و مطالبه عمومي مردم تبديل شود، گفت: پذيرفتن و تحمل اجراي عدالت جزو سخت‌ترين مراحل تحقق و تكامل حكومت اسلامي است .

رييس جمهوري خاطرنشان كرد: اجراي عدالت بايد به مطالبه عمومي تبديل شود، درغير اينصورت كساني كه از اجراي عدالت ضرر مي‌كنند با هزاران ترفند درمقابل آن ايستادگي مي‌كنند .

احمدي نژاد اظهار داشت: وقتي دولت تصميم به اجراي عدالت در كشور گرفت كساني كه دستشان از بيت المال كوتاه شده و ويژه خواري آنها رفته رفته از بين مي‌رود، بر سر راه دولت سنگ اندازي مي‌كنند و به عناوين مختلف مانع ايجاد مي‌كنند .

رييس جمهوري ادامه داد: درحالي كه دشمنان نظام اسلامي در خارج حنجره دراني مي‌كنند و با ترفندهاي گوناگون براي نظام‌اسلامي و دولت مانع ايجاد مي كنند برخي از افراد در داخل كشور نيز با آنها همراه شده‌اند و به دولت ايراد مي‌گيرند.

احمدي نژاد بااشاره به مخالفتهاي كشورهاي غربي و استعمارگر براي دستيابي ايران به فناوري صلح آميز هسته‌اي،گفت: وقتي رييس جمهور شمابعنوان نماينده ايران در اجلاس سازمان ملل، حرف دل مردم ايران را مطرح كرد و از حق قانوني ملت ايران دفاع كرد، آنها ظالمانه قطعنامه‌اي عليه ايران در شوراي حكام تصويب كردند.

وي در ادامه يادآور شد، البته دولت به پشتوانه ملت هميشه در صحنه، محكم ايستادگي كرد و به غربي‌ها پيام داديم كه ما تا آخر ايستاده‌ايم و از حق خود نخواهيم گذشت و آنها نيز وقتي ديدندكه موضع جمهوري اسلامي ايران محكم است ، عقب نشيني كردند.

رييس جمهوري خاطرنشان كرد: اين درحالي بود كه متاسفانه در داخل كشور نيز عده‌اي كه با خواست خدا رفته رفته دستشان از بيت المال كوتاه مي‌شود با بيگانگان همصدا شدند و از دولت كه از حق قانوني ملت ايران دفاع كرده بود، انتقاد كردند.

احمدي نژاد در ادامه بيان مخالفتهاي داخلي و سنگ اندازي‌ها در راه فعاليت دولت در راه برقراري عدالت و اجراي آن گفت: وقتي دست برخي افراد سود جو و فرصت طلب از مراكز اقتصادي و مالي كشور همچون بورس كوتاه شد، ناجوانمردانه بازار بورس را با شكست مواجه كردند.

وي افزود: خوشبختانه از وقتي كه مديري جوان و لايق مسووليت بورس كشور را به‌عهده گرفته است، شاخص‌ها سهام رو به توسعه حركت كرده اما مخالفان دولت و كساني كه‌اجراي عدالت را به ضرر منافع خود مي‌بينند،بهبود وضعيت سهام در بورس را به موضعگيري آژانس درمورد ايران ارتباط دادند.

احمدي نژاد تاكيد كرد: با اجراي عدالت در سياستهاي پولي و مالي كشور ديگر اتفاق نخواهد افتاد كه فردي با رابطه مبلغ زيادي از بانكها وام بگيرد و با اين پول هيچ كار توليدي نيز انجام ندهد.

رييس جمهوري تاكيد كرد: اجراي عدالت كار سختي است و تنها راه دست اندازي به بيت المال ، همانا برپايي عدالت در همه عرصه‌هاي مديريتي و اجرايي كشور است.

احمدي نژاد همچنين در پاسخ به انتقادهايي كه در رابطه به بكاريگري نيروهاي جوان در مديريتهاي كشور به دولت مي‌شود، گفت: عده‌اي مي‌گويند چرا نيروهاي انقلاب توسط دولت جدي كنار گذاشته شده‌اند، آيا نيروهاي انقلاب همين ۵۰ ، ۴۰نفر رفقاي آنان هستند .

رييس جمهوري خطاب به مخالفان استفاده از افراد جديد در مديريتهاي كشور، گفت : اين شما هستيد كه خود را مالك كشور مي‌دانيد و به كسي اجازه اظهار نظر نمي‌دهيد.

احمدي نژاد تصريح كرد: من مطمئن هستم كه در كشور صدها هزار دولت توانمند، جوان و كارآمد وجود دارد و نيروهاي متعهد و پر تلاش در راهند كه بتوانند چرخهاي توسعه و پيشرفت كشور را به راحتي به حركت درآورند به شرطي كه به آنان فرصت داده شود تا بتوانند شايستگي‌هاي خود رانشان دهند.

رييس جمهوري با تاكيد بر اينكه انقلاب اسلامي ايران يك حركت تاريخي و ريشه دار و ادامه‌دهنده آرمان و راه انبيا و اوليا بوده است، گفت: همه ما امروز وظيفه داريم ايران اسلامي را به عنوان الگوي اسلامي و سكوي پرش براي رسيدن به نقطه موعود تبديل كنيم .

احمدي نژاد افزود: براي تحقق جامعه نمونه نيازمند انسانهاي فرهيخته و ساخته شده هستيم و همه ما اعم از دولت و ملت وظيفه داريم دست به دست يكديگر براي ساخته شدن جامعه و تحقق عدالت در كشور تلاش كنيم .

رييس جمهوري با اشاره به اينكه دولت بدون حمايت ملت معني نداردو دولت نيز بدون خدمت به مردم مفهوم پيدا نمي‌كند، افزود:مردم استان بايد براي سازندگي حركت كنند و دولت نيز با برطرف كردن موانع توسعه و پيشرفت از اين حركت مردم حمايت كند.

احمدي نژاد در بخش پاياني سخنان خود در پاسخ به اظهارات نمايندگان اقشار مختلف استان ايلام كه با بيان مشكلات و نيازهاي خود، رفع اين مشكلات را خواستار شده بودند، گفت: بامشكلات استان ايلام آشنا هستم و به اميد خدا در جلسه فرداي هيات دولت كه در ايلام تشكيل خواهيم داد، براي حل اين مشكلات تصميمات لازم رااتخاذ خواهيم كرد.

رييس جمهوري با تاكيد بر اينكه تصميم‌گيري در اطاقهاي دربسته، نتيجه اي نخواهد داشت، گفت: تصميم برگزاري جلسات دولت در استانهاي كشور بويژه استانهاي محروم بخاطر اين بود كه وزرا و اعضاي دولت از نزديك با مشكلات مردم آشنا شوند و رنجها و نيازهاي مردم مناطق محروم را لمس كنند.

احمدي نژاد خاطرنشان كرد: براساس برنامه ريزي‌هاي انجام شده در دولت هر دوهفته يكبار به يكي از استانها سفر خواهيم كرد و با تشكيل جلسه دولت در آن استان براي حل مشكلات استانها تصميم‌گيري مي‌كنيم. 

+ نوشته شده توسط سارا رضایی در و ساعت |

به نام خداوند جان وخرد

عنوان : عدالت آموزشی وراه حل های دستیابی به آن

      تهیه کننده : محمد کاظم علیخانی – دبیر مجتمع آموزشی جمهوری اسلامی ایران درشهر پونا- کشورهند

مقدمه:

     عدالت، واژه ای دوست داشتنی وسازگار با فطرت پاک انسان است . در پهنه ی گیتی کمتر کسی با « برقراری عدالت» اظهار مخالفت می کند . حتی زمامداران ظالم وفرمانروایان ستمگر نیز اعمال ، رفتا ر، وقوانین خود را عادلانه می دانند وستم خویش را به نام عدل توجیه می کنند وبا تمسک به نام گوشنواز و روح پرور عدالت ، به مردمان ظلم روا می دارند.     وهرچه  نفوذ پذیری  مردم  و به اصـطلاح «  شدت استحمار توده ها » بیشـتر باشد ،  جامعه

عمیق تر گمراه  می شود  .  گاهی هم عدالت به ابزاری برای صعود به مسند قدرت تـــبدیل می شود. در جهان کنونی  ، بسیارند رندان مکاری که با فریب قربانیان تبعیض وناعدالتی ، آنان را به میدان می فرستند تا با قدرت مردم ، حاکمی را به زیر کشند ودیگری را به جای اوبنشانند . تاریخ نیز این گونه فریب ها را، بسیار ثبت کرده است . ...

     تکرار بیش از حد واژه ی عدالت ، همچنین سوء استفاده ای که از آن در طول تاریخ بشریت شده ، از زیبائیش نکاسته است . چرا که انسانها تشنه ی عدالتند و پیوسته منتظر استقرار عدل .

     در تمام قیام های مردمی سده ی اخیر ( از جمله قیام شکوهمند ملت بزرگ ایران درسال 57) یکی از مطالبات اساسی قیام کنندگان ، استقرار حکومت عدل بوده است وبدون شک ، قیامی که بر پایه ی ارکان دین مبین اسلام استوارباشد ، به قسط وعدل، نگاه ویژه ای دارد .  اکنون ، بار دیگر گفتمان عدالت در جامعه رواج یافته وبحث های مربوط به آن پررنگ شده است  خوب است که در شرایط موجود ، اقشار وصنف های گوناگون مردم ، با ارائه ی نقطه نظرات خود ، فضای عدالت طلبی را  شاداب تر وزنده تر از پیش حفظ کنند و  مسئولین امر

نیز با سعه ی صدر ، پیام های مردم را دریافت کرده  و از آنها استفاده نمایند . در این مقاله ، چند عامل تاثیرگذار بر عدالت آموزشی ، و به طور کلی عدالت در آموزش وپرورش مورد بحث قرار گرفته ودر هر قسمت راهکارهایی نیز ارائه شده است .  در سراسرمقاله سعی شده که دو عامل زیر مبنای بحث باشد:

1-     تساوی در:  فرصت ها ونیزامکان استفاده از موقعیت ها

2-     قرار گرفتن هر شیئ در محل مناسب وشایسته خودش که همان تعریف عدالت است.

همچنین کوشش گردیده که از عامل گول زننده ی « جا به جایی تعریف عدالت وتساوی» پرهیز شود .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سارا رضایی در و ساعت |